تبلیغات سلام
دوستان عزیز آدرس وبلاگ به http://seamelody.mihanblog.com تغییر یافته.
برای ادامه به لینک زیر مراجعه کنید.
خداحافظ
سه شنبه 1387/08/7
نویسنده: sesametopleaders طبقه بندی: ورزشی،
اتحادیه فوتبال انگلیس اعلام كرد اتفاق رخ داده در دیدار تیمهای منچستریونایتد و اورتون كه توسط "وینرونی" انجام شد را مورد بررسی قرار نخواهد داد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در دیدار تیمهای منچستریونایتد و اورتون در چارچوب لیگ برتر انگلیس كه روز یكشنبه در گودیسون پارك برگزار شد، وینرونی در هنگام تعویض، بر نماد باشگاه منچستریونایتد روی پیراهن خود بوسه زد.
رونی كه برابر تیم پیشین خود بازی میكرد، پیش از این تعویض روی "میكل آرتتا" بازیكن اورتون خطای شدیدی را مرتكب شد و به همین دلیل اقدام وی در هنگام خروج از زمین میتوانست نوعی بیاحترامی به باشگاه پیشین خود محسوب شود. با این حال اتحادیه فوتبال انگلیس اعلام كرد كه این مساله را مورد تحقیق و بررسی قرار نخواهد داد. در هنگام حركت رونی، آلن وایلی داور مسابقه به وی تذكر داد.
سه شنبه 1387/08/7
نویسنده: sesametopleaders طبقه بندی: ورزشی،
![]()
"كریستیانو رونالدو" جایزه بهترین بازیكن FifPro را از آن خود كرد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ستارهی منچستریونایتد و تیم ملی پرتغال 54 نامزد دیگر برای بدست آوردن این جایزه را کنار زد. رونالدو با آرای فوتبالیستهای حرفهای از سرتاسر جهان و بیشتر به سبب 42 گل به ثمر رسانده در فصل گذشته این عنوان را بدست آورد.
وی پس از دریافت این جایزه گفت: «اینکه توسط همبازیهای خود به رسمیت شناخته شده ام باورنکردنی است.»
بازیكن 23 ساله پرتغالی ادامه داد: «میخواهم از هم تیمیهایم، مربیان و همهی كسانی كه در منچستریونایتد مشغول به كار هستند وهمچنین اعضای تیم ملی تشكر كنم. از خانواده و دوستانم نیزبه خاطر حمایتهای آنها تشكر میكنم.»
رونالدو با تمجید از سرمربی اسکاتلندی خود در منچستر یونایتد خاطرنشان کرد: «سرالكس منبع الهام بزرگی برای من بوده است. او آن قدر من را باور داشت كه مرا به منچستر آورد. چیزهای بسیاری از او یاد گرفتم و همچنان هم یاد میگیرم چرا كه او مربی بزرگی است. بدون شك او مهمترین دلیل باقی ماندن من در اینجا بود. اما، آنچه تابستان امسال اتفاق افتاد، تمام شده است. اكنون تمام افكار من به باشگاه معطوف میشود. تنها تمركز من بر روی خوب بازی كردن برای منچستریونایتد و قهرمانی در لیگ برتر و لیگ قهرمانی اروپا است.»
پس از دریافت جایزه رونالدو، سرالكس فرگوسن با اشاره به تعداد گل های او در فصل گذشته گفت:«همچنان بر این باورم كه رونالدو دراین فصل نیز بیشتر از 25 گل به ثمر خواهد رساند. این مساله برای اودشوار خواهد بود چرا كه او در آغاز فصل قادر به بازی كردن نبود. او جراحی بر روی قوزك پایش داشت بنابراین چند بازی را از دست داده و اكنون در حال پیدا كردن آهنگ خود است.»
فرگوسن ادامه داد: «تعداد گلهایی كه رونالدو فصل گذشته به ثمر رساند، بدون شك شگفتانگیز بود. اما، امیدوارم كه او این فصل نیز بتواند به اندازهی فصل گذشته برای تیم مثمرثمر واقع شود.»
FifPro همچنین اسامی تیم منتخب خود برای سال 2008 را اعلام کرد که به شرح زیر است:
دروازه بان: ایکر کاسیاس
مدافعان: سرخیو راموس، جان تری، کارلس پویول، ریو فردیناند
هافبک ها: استیون جرارد، ژاوی، کاکا،
مهاجمان: لیونل مسی، فرناندو تورس، کریستیانو رونالدو
در فهرست 55 نفرهی FifPro یا همان فدراسیون بین المللی اتحادیهی فوتبالیستهای حرفهای، نام بازیكنانی همچون "جان تری"، "فرانك لمپارد"، "اشلی كول"، "وینرونی" و "سسك فابرگاس" به چشم میخوردند. در حال حاضر FifPro بیش از 57500 بازیکن و 42 اتحادیه را به عضویت خود دارد.
![]()
در حالی كه مسوولان باشگاه پرسپولیس در آفریقا به دنبال ابراهیم توره بودند، مهاجم پرسپولیس در تهران حضور دارد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در حالی كه با موافقت مدیرعامل باشگاه پرسپولیس ابراهیم توره هفتهی گذشته برای مرخصی چهار روزه به سنگال رفته بود، پس از به پایان رسیدن این زمان خبری از مهاجم آفریقایی پرسپولیس نشد تا اینكه در رسانهها عنوان شد كه این مهاجم قصد بازگشت به ایران را ندارد و از سنگال به یك تیم اماراتی خواهد پیوست.
با وجود این خبر توره در حال حاضر در تهران به سر میبرد و مدیرعامل باشگاه پرسپولیس پذیرفته كه این مهاجم در جلسهای حاضر شود تا دلایل غیبت غیر موجهش را اعلام كند.
براساس تصمیم باشگاه پرسپولیس با توجه به وضعیت خط حملهی این تیم و شرایط حساس پرسپولیس در لیگ برتر و مسابقات پیش رو در رقابتهای لیگ حرفهای آسیا جدایی ابراهیم توره و كنار گذاشتن او از فهرست تیم منتفی است و او پس از موجه كردن غیبتش میتواند به همراه سایر بازیكنان در تمرینات پرسپولیس شركت كند.
در حالی كه امروز صبح بازیكنان پرسپولیس به دلیل مشكلات مالی قصد حضور در تمرینات را نداشتند، با وساطت افشین قطبی بازیكنان حاضر شدند در تمرینات شركت كنند.
به گزارش خبرنگار ورزشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بازیكنان پرسپولیس امروز برای انجام دومین جلسهی تمرین خود پس از بازی با سپاهان در ورزشگاه راهآهن حاضر شدند، آنها كه به دلیل مشكلات مالی و پرداخت نشدن دستمزدشان قصد شركت در تمرینات را نداشتند كه با وساطت قطبی حاضر شدند در تمرینات شركت كنند.
قطبی در ابتدای تمرین به صورت خصوصی 30 دقیقه با بازیكنان صحبت كرد و با توجه به صحبتهایش با داریوش مصطفوی به بازیكنان قول داد كه مشكلات مالی ظرف چند روز آینده حل شود. با این حال علی كریمی به دلیل مصدومیت همچنان غایب بزرگ تمرینات پرسپولیس است. ضمن آن كه ایوان پتروویچ هم با لباس شخصی در تمرینات امروز صبح حاضر شد و پس از دقایقی تمرین را ترك كرد!
محمود خوردبین نیز یكی دیگر از غایبان تمرین پرسپولیس بود كه به دلیل شركت در همایش لیگ حرفهای آسیا به مالزی سفر كرده است.
احمدرضا عابدزاده هم پس از گذشت دقایقی از تمرین پرسپولیس و با پوشیدن لباس ورزشی تنها نظارهگر تمرینات دروازهبانهای پرسپولیس بود.
داریوش مصطفوی هم امروز با حضور در تمرینات پرسپولیس از آخرین وضعیت تیم مطلع شد و در صحبتی با بازیكنان با تشریح آخرین اقدامات باشگاه پرسپولیس برای حل مشكلات مالی به آنها قول داد تا چند روز آینده بدهیهای باشگاه به بازیكنان پرداخت خوا هد شد.
سه شنبه 1387/08/7
نویسنده: sesametopleaders طبقه بندی: ورزشی،
باشگاه منچستر یونایتد قصد جذب هافبك 16 ساله یونانی را دارد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، روزنامه Sun چاپ انگلیس مدعی شد سرالكس فرگوسن سرمربی منچستر یونایتد با مبلغ 3 میلیون پوند قصد جذب پاپادوپولوس جوان ترین بازیكن لیگ فوتبال یونان را دارد.
این در حالی است كه باشگاه های چلسی، آرسنال و ناتینگهام فارست از دیگر باشگاه های علاقمند به جذب مدافع المپیاكوس هستند. پاپادوپولوس دسامبر سال گذشته در دیدار برابر آترومیتوس نخستین بار برای تیم خود به میدان رفت.
باشگاه اسپانیول اسپانیا دیگر باشگاه علاقمند به جذب مدافع یونانی است و سران این باشگاه طی تست هایی كه در سال 2007 از پاپادوپولوس گرفتند، علاقه بسیاری برای جذب وی پیدا كردند.
سلام.من احمود هستم 44 ساله. هوس باز ، پولدار ،خسیس ، نامرد، بد اخلاق، پر رو و بی شرف و پست! خیلی هم پر نفوذ و قدرتمند هستم. امروز تصمیم دارم وقایع اتفاقیه خودم رو در این دفتر خاطرات بازگو کنم. در ضمن به شما هیچ ربطی نداره که چرا اسمم احموده و یا معنی احمود چیه . هماهنگه؟!؟!.... چهار بار ازدواج کردم. زن اولم تصمیم گرفت به طور مسالمت آمیزی از بین زندگی با من و دق کردن دومی رو انتخاب کنه.زن دومم خیلی سر سخت بود.خودم مجبور شدم بهش بقبولونم که باید بمیره! لامسب خیلی زورش زیاد بود.پدرم در اومد تا اون فنجون قهوه رو به زور به خوردش دادم. زن سومم خیلی آدم فهمیده ای بود.خودش قیول کرد برای اینکه به سرنوشت بقیه دچار نشه بدون مهریه و خون و خونریزی ازم جدا بشه.
خاطرات من:
31 فروردین: امروز سی و یکمه. باید برم کرایه های برج ونک رو بگیرم.اگه فکر میکنید اسم برجمو میگم کور خوندید! صبح که داشتم از خونه خارج می شدم یه لگد محکم زدم زیر جفت پای مهسا .بیچاره جیغ زد و پخش زمین شد. خیلی حال کردم. جیگرم خنک شد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفید پشمالوی زن چهارممه.
4 اردیبهشت: امروز روز گندیه.باید برم قبرستون.سالگرد آرزو و ژاکلینه.دو تاشون تو یه روز و یه ساعت مردند..با این تفاوت که ژاکلین 3 سال و نیم بعد از آرزو مرد.این دو تا زن های اول و دوم من بودند. 40 میلیون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه برای صدورگواهی فوت طبیعی خیلی بالاست!!!مامان ژاکلین هنوزم میگه من دخترشو کشتم.اونم الان توی تیمارستان بستریه.ماهی 2 میلیون دارم میدم که همونجا نگهش دارند!
7 اردیبهشت: امروز آتنا رو با کمربند کبود و سیاه کردم .تقصیر خودش بود.از کله سحر هی بالا و پایین می پرید و خونه رو روی سرش گذاشته بود.اونم واسه چی؟همش به خاطر بیست هزار تومن.خوب ندارم بابا جان! از کجا بیارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه.
14 اردیبهشت: امروز کلاً روز بدی بود. پای اون گربه نکبتی شکسته و محبور شدم شصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ریخت.داشتم میکوبیدمش که جاش یه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توی آوار ساختمون له شدند.باید دیه هم بدم.لعنتی....می گن ساختمان سست بوده.یه نفرو می شناسم که میتونه یه کار هایی واسم بکنه......می خوام باهاش تماس بگیرم.سر اون قضیه نماینده شدنش کلی بهم مدیونه.باید جبران کنه....
16 اردیبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازی می کنند سر جریان این ساختمونه.باید بودجه شونو قطع کنم تا بفهمند با کی طرفند! راستی یه قول های مساعدی شنیدم که این قضیه هم مثل قضیه دریاچه ماست مالی شه.....باید یه کم سر کیسه رو شل کنم.....
20 اردیبهشت: امروز باید برم تلویزیون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان کار آفرین نمونه. آتنا هنوز بام حرف نمیزنه.مهسا هم دیروز مرد. دامپزشکش میگه به علت سقط جنین و خونریزی داحلی در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده.
21 اردیبهشت: امروز با شقایق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتی که مهسا مرده افسرده شده. شقایق اومده دلداریش بده. عجب چشمایی داشت این شقایق! خودش فهمید یه خواب هایی واسش دیدم.....
25 اردیبهشت:امروز با شقایق قرار دارم.ساعت 8 شب تو یه رستورانی که صلاح نمی بینم بهتون بگم اسمش چیه.آتنا هنوز بام حرف نمی زنه.....
26 اردیبهشت: 25 سالشه.لیسانس ادبیات داره. شقایق رو می گم .دیشب دیدمش. قراره با هم ازدواج کنیم. فقط یه مشکل داریم که باید حلش کنم:آتنا...
28 اردیبهشت:امروز آتنا بام آشتی کرد. پرید تو بغلم و گفت من بهترین شوهر دنیا هستم. بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جدیدشه. امروز خریدم واسش...
2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.دیشب نخوابیدم. آتنا مرد.... شوک زده هستم. اینو کارآگاه پلیس در جواب خبرنگارهایی که میخوان بام مصاحبه کنند میگه. بازرس خوبیه...همینجوری پیش بره هفته بعد رییس پلیس میشه! دیشب تلویزیون مصاحبه چند روز پیشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتی مدیر شبکه هم حاضره قسم بخوره که من دیشب تلویزیون بودم ......کسی به من مشکوک نیست.
10 خرداد: داریم میریم فرودگاه با شقایق. قراره بریم یونان. واسه تجدید روحیه هر دو تامون خوبه. قضیه آتنا خیلی روی ما اثر بدی گذاشه. مخصوصاً روی من. شقایق کمک میکنه تا روحیه ام رو پیدا کنم.خیلی دختر خوبیه.آدم زرنگیه.اولش سر مرگ آتنا بم شک کرد.اما وقتی سینه ریز الماسیو که واسش خریده بودم دید تصمیم گرفت دیگه بهم شک نکنه!
10 خرداد:توی هواپیماییم. داریم تکون های شدیدی می خوریم.باید برم ببینم چی شده.میرم تو اتاق مهمون دار ها.میگه مشکلی نیست فقط یه چاله هواییه باید برم بشینم سر جام و از سفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت.......
10 خرداد:مردم....هواپیما سقوط کرد.
روز اول بعد از مرگ: سرم گیج میره. نمی دونم کجا هستم .توی یه ارابه بزرگ نشستم.همه مسافرای هواپیما هم هستند.شقایقو نمی بینم.بغل دستیمو نگاه می کنم.یه پیرمرد ریشوی 95 ساله ست.داره ذکر میگه پشت سر هم.هی میگه خدایا توبه.ببخشید.غلط کردم.بش میگم چی شده آقا کسی داره اذیتت میکنه؟ما رو کجا دارند می برن؟ جواب داد:ما مردیم داریم میریم به سمت دوزخ.....
همون روز: نمی دونم دوزخ چیه اما فکر کنم توی کتاب های درسیم یه چیزایی در موردش خوندم.خدا کنه دخترای اونجا خوشکل وخوش هیکل باشند....
دو روز بعد از مرگ: ما رو توی یه دشت بزرگ پیاده کردند.یهو یه صدایی از آسمون اومد که میگفت: مردگان محترم آخر خطه.پیاده بشید.ایستگاه دوزخ.اونایی که لباس سفید تنشونه سمت راست و اونایی که لباس سیاه تنشونه سمت چپ قرار بگیرند. لباس من و اون پیرمرده سیاه بود....
دو ساعت بعد: ما لباس سیاه ها رو بردند یه جای داغ که بهش میگفتن مدل شبیه سازی شده جهنم! تا وقتی که قیامت بشه همین جا می مونیم.همه رییس جمهور ها و بازیگرای هالیوودی و رقاصه ها اونجا بودند.
فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اینه که هر روز از صبح تا ظهر برم کنار دیوار بهشت و آرزو و ژاکلین و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند واز ظهر تا عصر هم باید از دست مهسا فرار کنم تا گازم نگیره و از عصر تا شب هم باید برم توی یه ساختمون وایسم تا روی سرم خراب شه!
چند روز بعدش: قراره یه محموله آدم جدید برسه توی جهنم.شایعه شده مدونا و جنیفر لوپز هم توش هستند.شور عجیبی بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توی جهنم تعطیل کردند.همه دارند به خودشون میرسن وخوش تیپ میکنند.
یک هفته بعد: منو دارن میبرن سیاهچال مخصوص.قراره تا آخر همونجا بمونم.هفته پیش مخ جنیفر لوپز رو زدم.صاحاب جهنم کلی حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموری که داره منو می بره یکی از ندیمه های شیطانه....عجب چشمای خوشگلی داره...فکر کنم فهمیده که واسش یه خیالاتی دارم......!!!
امیدوارم لذت کافی برده باشید.البته ما از این داستان نتیجه می گیریم که نیازی نیست همیشه طنز های هدف دار و پیغام دار نوشت بلکه میشه بعضی وقت ها چرت و پرت را به عنوان طنز تحویل مردم داد و ککمون هم نگزه !
سال 1264 قمرى، نخستین برنامهى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان مىشود !!!
هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باختهاند، امیر بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانویسها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند یا از شهر بیرون مىرفتند !!!
روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبیدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مىشود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست دادهاى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد...
در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مردهاند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاىهاى مىگرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچهى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.
امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشکهایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.
میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیدهاند.
امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ایرانىها اولاد حقیقى من هستند و من از این مىگریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند...
دوشنبه 1387/06/25
نویسنده: sesametopleaders طبقه بندی: عمومی،
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و برروی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...
مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند.
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت ، آن مرد هم همین کار را میکرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بیادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پرروئی میخواست!
او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکوئیتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...
در صورتی که خودش آن موقع که فکر میکرد آن مرد دارد از بیسکوئیتهایش میخورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرتخواهی نبود...
چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند :
1. سنگ ... پس از رها کردن!
2. حرف ... پس از گفتن!
3. موقعیت.... پس از پایان یافتن!
4. و زمان ... پس از گذشتن!
ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...
پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد...
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !
یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود....
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !
یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ...
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید .
به فکر فرو رفت ...
باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد !
ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!
سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود...
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست.
او الان یک بازیگر است.همانند بقیه مردم!!!
دوشنبه 1387/05/28
نویسنده: sesametopleaders طبقه بندی: ورزشی،
امیر قلعهنویی گفت: با تغییر باورهای بازیكنان تیم، مدعی قهرمانی در لیگ برتر هستیم.
سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران در گفتوگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اظهار كرد: بازیكنان ما هنوز به خودباوری لازم نرسیدهاند. باید باورهای آنها را تغییر دهیم تا بدانند برای پرافتخارترین باشگاه ایران در آسیا بازی میكنند. باشگاهی كه میلیونها هوادار دارد. تنها سه هفته از لیگ برتر گذشته است و باید به بازیكنان استقلال زمان داد. بیتردید ما در هفتههای آینده با افزایش خودباوری و هماهنگی بازیكنان نتایج بهتری گرفته و مدعی خواهیم بود.
امیر قلعهنویی با ابراز رضایت از عملكرد تیمش در بازی مقابل سپاهان گفت: ما دو نیمهی متفاوت داشتیم. در نیمهی اول چندان خوب نبودیم اما، در نیمهی دوم به طور كامل بر بازی مسلط بودیم و فشار زیادی را روی دروازهی حریف وارد كردیم. شاید نتوانستیم پیروز شویم اما، تیم پرقدرت سپاهان در نیمهی دوم به طور كامل اسیر برنامههای تاكتیكی ما بود.
سرمربی تیم استقلال تهران دربارهی حاشیههای اخیر پیش آمده در روابطش با سرمربی تیم ملی فوتبال نیز گفت: در شب عید علی دایی در یكی از نشریات دو صفحه مصاحبه كرد و علیه من حرف زد. او در آن مصاحبه من را زیر سوال برد و حتی دربارهی حضورم در تمرینات تیمهای آلمانی نیز گفت من از پشت فنسها تمرینات این تیمها را نگاه كردهام. اما، در آن زمان به دلیل آنكه صحبت تنها درمورد امیر قلعهنویی بود، سكوت كردم و به خاطر منافع ملی ترجیح دادم پاسخ سرمربی تیم ملی را ندهم.
وی افزود: اما، این بار دیگر بحث امیر قلعهنویی نیست. بلكه بحث 20 میلیون هوادار استقلال است كه من نمیتوانم از منافع آنها بگذرم.
قلعهنویی خاطرنشان كرد: تا هر كجا كه بحث تحمل و رفاقت باشد، من آماده هستم. با وجود اظهارات علی دایی در آن مصاحبه زمانی كه او به كرمان آمد برایش گل بردم. همچنین زمانی كه سرمربی تیم ملی بودم، به خوبی با تمامی باشگاهها همكاری كردم و در آن زمان هیچ مشكلی میان باشگاهها و تیم ملی وجود نداشت.
امیر قلعهنویی در پایان گفت: من هم تیم ملی ایران را دوست دارم، هم بیست میلیون هوادار باشگاه استقلال را و اجازه نمیدهم كه باشگاه استقلال لطمه ببیند. ما میتوانستیم بازیكنانمان را برای بازیهای غرب آسیا به تیم ملی ندهیم چرا كه حتی صفایی فراهانی نیز مصاحبه كرد و عنوان كرد كه این بازیها در روز فیفا برگزار نمیشود. به همین دلیل ما میتوانستیم بازیكنانمان را در اختیار تیم ملی نگذاریم اما، به خاطر احترام به تیم ایران و ارجحیت تیم ملی این كار را انجام دادیم. در مقابل انتظار داریم كه تیم ملی نیز تعامل مثبتی با باشگاهها داشته باشد و این تعامل یكطرفه نباشد. در همین جا اعلام میكنم كه اگر بنابر تعامل مثبت و همكاری باشد، آمادگی كامل دارم و در مقابل اگر قرار بر مسایل دیگر و برخوردهای ناخوشایند باشد، تا آخر ایستادهام و برای آن نیز آمادگی خواهم داشت.
در ادامه بازیهای هفتهی نخست لیگ برتر انگلیس، قهرمان و نایب قهرمان فصل گذشته نتایج متفاوتی بدست آوردند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در سه دیداری که یکشنبه بعداز ظهر برگزار شد، منچستر یونایتد قهرمان فصل گذشته فوتبال جزیره برابر میزبان خود نیوکاسل با نتیجه 1-1 متوقف شد. تک گل نیوکاسل را در این بازی "اوبافمی مارتینز" به ثمر رساند و در مقابل دارن فلچر برای یونایتدها گلزنی کرد.
این بازی در اولدترافورد ورزشگاه خانگی شیاطین سرخ برگزار می شد.
در دیگر دیدار، چلسی تحت هدایت سرمربی جدید خود "لویئس فلیپه اسکولاری" با چهار گل پورتس موث را در استمفورد بریج درهم کوبید. گلهای چلسی در این دیدار را "جو کول" در دقیقه 12، "نیکولا آنلکا" (26)، "فرانک لمپارد" (45 از روی نقطه پنالتی) و "دکو" در دقیقه 89 به ثمر رساندند.
در دیگر بازی روز یکشنبه، آستون ویلا با سه گل "آگبونلاهور" و تک گل "جان کارو" دیگر مهاجم خود در برابر دو گل "الانو" (از روی نقطه پنالتی) و "کورلوکا" از سد حریف خود منچسترسیتی عبور کرد.
جام برلوسكونی باز هم به میلانیها رسید.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در دیدار یكشنبه شب تیمهای یوونتوس و میلان، میلانیها كه چندی پیش شكست تحقیرآمیزی را برابر آبیهای لندن متحمل شده بودند، با نتیجهی 4 بر یك از سد حریف خود عبور كردند.
این دیدار در ورزشگاه سنسیرو برگزار میشد و میلانیها با گلهای یانكولفسكی، آمروسینی، اینزاگی و پاسكوئتو در مقابل تك گل "آمائوری" موفق به شكست شاگردان رانیری شدند و به این ترتیب جام برلوسكونی باز هم از آن میلانیها شد.
در دیدار رفت سوپر جام اسپانیا، تیم فوتبال والنسیا موفق به شكست رئال مادرید شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این بازی كه در ورزشگاه مستایا برگزار میشد، تیم والنسیا با نتیجهی 3 بر 2 میهمان خود رئال مادرید را شكست داد.
در این دیدار ابتدا در دقیقهی 13 "فاننیستلروی" برای كهكشانیها گلزنی كرد سپس در دقیقهی 55 "خوان ماریا" تك گل رئال را پاسخ داد.
درست چهار دقیقهی بعد آقای گل یورو 2008، داوید ویا، گل دوم والنسیا را به ثمر رساند و این باز هم فاننیستلروی این بار در دقیقهی 67 برای رئالیها گلزنی كرد اما، در دقیقهی 80 بازی "داوید سیلوا" موفق شد گل پیروزی بخش والنسیا را به ثمر رسانده و تیم میزبان با نتیجهی 3 بر 2 رئال مادرید را شكست داد.
بازی برگشت دو تیم روز بیست و چهار ماه اوت در ورزشگاه سانتیاگوبرنابئو، خانهی رئال مادرید، برگزار میشود.